جلال الدين الرومي

120

فيه ما فيه ( فارسى )

اشكال را بردن مگر كه عاشق شود . بعد از آن درو شبهه و اشكال نماند كه حبّك الشّيء يعمى و يصم 223 . ابليس چون آدم را سجود نكرد و مخالفت امر كرد گفت « 1 » خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ « * » . ذات من از نار است و ذات او از طين ، چون شايد كه عالى ادنى را سجود كند ؟ چون « 2 » 224 ابليس را به اين جرم و مقابلگى نمودن و با خدا جدال كردن لعنت كرد و دور كرد گفت « يا رب آه « 3 » همه تو كردى و فتنهء تو بود ، مرا لعنت مىكنى و دور مىكنى ؟ و چون آدم گناه كرد حق « 4 » تعالى آدم را از بهشت بيرون كرد . حق تعالى به آدم « 5 » گفت كه « اى آدم چون من بر تو گرفتم و بر آن گناه كه كردى زجر « 6 » كردم چرا با من بحث نكردى ؟ آخر ترا حجّت بود ، نمىگفتى « 7 » كه همه از توست و تو كردى هرچه تو خواهى در عالم آن شود و هرچه نخواهى هرگز نشود . اين‌چنين حجّت راست مبين واقع داشتى چرا نگفتى ؟ » گفت « يا رب مىدانستم الّا ترك ادب نكردم در حضرت تو و عشق نگذاشت كه مؤاخذه كنم . » فرمود كه اين شرع مشرع است ، يعنى آبشخور . مثالش همچنان است كه ديوان پادشاه درو ، احكام پادشاه از امر و نهى و سياست « 8 » و عدل و داد خاص را و عام را و احكام پادشاه ديوان بىحدّ است در شمار نتوان آوردن و عظيم خوب « 9 » و پرفايده است ، قوام عالم بدانست . امّا احوال درويشان و فقيران مصاحبت است « 10 » با پادشاه و دانستن علم حاكم . كو دانستن علم احكام و كو دانستن علم حاكم و مصاحب پادشاه « 11 » فرقى عظيم است « 12 » . اصحاب و احوال ايشان همچون مدرسه است كه درو فقها باشند كه هر فقيهى را مدرس برحسب استعداد او جامگى مىدهد : يكى را ده يكى را بيست ، يكى را سى . ما نيز سخن را به قدر هركس و استعداد او مىگوييم كه كلّم النّاس على قدر عقولهم « 13 » 225 .

--> ( 1 ) . ح : و گفت ( * ) . سورهء اعراف آيهء 12 ( 2 ) . اصل : ( كردن ) چون ندارد ( 3 ) . ح : يا رباه ( 4 ) . ح : و حق ( 5 ) . ح : با آدم ( 6 ) . ح : بر تو زجر ( 7 ) . ح : با من مىگفتى ( 8 ) . اصل : بسيارست ( 9 ) . ح : خوب است ( 10 ) . ح : اصل : و فقر مصاحب است ( 11 ) . اصل : ندارد ( 12 ) . اصل : فرقى عظيم است ميان دانستن علم احكام و دانستن علم حاكم و مصاحبت پادشاه ( 13 ) . ح : افزوده و اللّه اعلم .